|
به چشمانت بیاموز که هیچ کس ارزش دیدن آن ها را ندارد |
لبخند توست...
و زمانی که به تو فکر می کنه احساس می کنه
که زندگی واقعا با ارزشه..
پس هرگاه احساس تنهایی کردی...
این حقیقت رو به خاطر داشته باش..
یه نفر ... یه جایی...
در حال فکر کردن به توست...

كد لينك به ما :
ساعت و تاريخ
موضوعات
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر
تولد و مرگ ( )
امروز می خوام در روز تولدم بیوگرافی خودم رو بزارم
نام:محمدامین نام خانوادگی:ناطقی
من دانشجوی سال ۴ مهندسی نفت هستم
البته دانشگاه آزادی هستم.
ساکن اهواز هســـــتم.
اینم عکسمه متولد ۱۴/۴/۱۳۶۳ هستم.

دیریست که دیگر به سراغ دفترم نیامده بودم
می خواستم زندگی را در این سال بدون تو آغاز کنم و فراموشت کنم و تو را به تمام خاطره های اندوهناک و غم بار بسپارم.
می خواستم فکر کنم دیگر تمام شده ای و دیگر تو را نخواهم یافت و سعی کردم به خود به قبولانم که برایم به رویا پیوسته ای.
امروز وارد 22 سال بهار زندگیم شدم و دیدم که از سال ها پیش می شناسمت و همانطور که به بهانه ی وجود تو در تراژدی
غم باری به نام زندگی مانده ام هنوز هم تا الان سلطان قلبم هستی.
الان با وجود گذشت سال ها دل کندن برایم سخت تر شده است.
مگر می توانم که.....
راستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی تولــــــــــدم مـــــــبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک![]()
نوشته شده توسط a.se7en.m در سه شنبه سیزدهم تیر 1385
لينك مطلب
تنهایی و جدایی ( )
رنج وتلاش و اضطراب و احساس و عشق درونی و فکری که مذهب و عرفان و هنر از آن متجلی شده است.در طول تاریخ بشر زاده ی جدایی است.احساس جدایی . نه احساس تنهایی .تنهایی یا جدایی چه فرقی دارد؟تنهایی یعنی <بی کسی> جدایی یعنی < بی اویی > بی او ماندن .بی او ماندن یعنی
او را داشتن.به او عشق ورزیدن .در هستی در عالم در وجود جهت داشتن آرمان متعالی و بزرگ داشتن در هستی .آدرس داشتن انسان یعنی انسان یک جزئی است.جدا افتاده منفرد و اگر به خود واگذار بشود
به عنوان یک جزء مرده و راکد به اشیاء طبیعت می ماند می ترسد تلاش دارد که خودش را وصل کند به یک روح بزرگ به کانون حیات بزرگ کائنات تلاش دارد برای تعالی . ترقی تلاش دارد و حسرت دارد
برای رفتن و رسیدن به متعالی و می گذرد و بی زار است و دائما" می هراسد از وضعی که دارد
و این میل به گریز از آنچه که هست و عشق به فرار به سوی آنچه ناپیداست و متعالی است و مطلق
روح عاشق مضطرب و بی تاب و پر اضطراب و دلهره انسان متعالی را به وجود می آورد.
دکـــتر علی شریـــعتی

نوشته شده توسط a.se7en.m در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385
مرگ در تنهایی ( )
درتلاطم امواج بی کسی درهجوم این همه فریادبی صداتنها تو را خواندم تو که یگانه آفتاب روزهای ابری و بارانی ام بودی .
تورا در میان دستان غریب خود جستجو کردم . همه جا را گشتم هر گلی را بوییدم اما نشانی از تو نبود وهیچ گلی بوی تو
تو را نمی داد.
وقتی تو رفتی من ماندم وخاطرات گاهی تلخ وگاهی شیرین .وقتی رفتی همه چیز بوی کهنگی به خود گرفت .دیگر شقایقی آوای
زندگیسر نداد.دیگر افق من بوی طلوع خورشید را نداشت .دیگر نسیم به بازی گیسوانم نیامد.دیگر شادی میهمان خانه دلم نگشت
وقتی رفتی اشک هایم ریخت اما کسی به بالینم نیامد.
تو مرا در آستانه شکفتن سخت پژمراندی.!!!!!
امروز آمده ام از همان دیار تنهایی وسکوت از دیاری که لبخندهایش چنان بوی خوشی ندارد.
آمده ام با بغل بغل دلتنگی با غزل غزل آوای بیرنگی با نگاه نگاه حسرت غم بار وبا صدا صدا هق هق مرگبار.
در میان تمام ستارگان بی نور و کم سو آمده ام . بدون هیچ درخششی از غصه ها برق میزنم
آمده ام تا بگویم که چه ها کشیدم و چقدر زندگی نکردم و نگاهم خیره خیره به زنگارهای مانده بر دلم چرخید و زبانم سخن به میان نیامد.
دیگر همه چیز تمام شد و تو رفتی و هیچ چیز از گذشته ها نبردی .آزاد و رها قدم به زندگی دیگر نهادی بی آنکه شقایقی سر بر دامان
مرگ نهد....!!!!!!
اما من....!!!!
من ماندم و دیوانگی . من ماندم و ویرانگی بر سر مزار اسیرم .
با دنیایی پر از پوچ و خالی گفتم و گریه کردم و سرودم.
ا ز تو تو تو تو تو تو تو و عشق تو تو تو تو تو و رفتن تو تو تو تو تو.
ای دوست ای جان دلم یادت ما آید روزی گفتم:
بی تو زنده نمانم
بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
افسوس که شنیدی اما نفهمیدی....!!!!!

نوشته شده توسط a.se7en.m در چهارشنبه سوم خرداد 1385
( )
كلاس عشق...
آن روز سر كلاس عشق غيبت داشتم ، كلاسي كه يك بارهم اونو فراموش نكرده بودم، تصميم داشتم ديگه
هيچ وقت سر اون كلاس حاضر نشم ،شايد اون درس از زندگيم حذف بشه ولي هرچي غيبت كردم تو جاي
من حاضري زدي هرچي جزوه داشتي آوردي وهرچي يادگرفته بودي يادم دادي ،حالا شب امتحانه .......
خيلي دوست دارم توي اين امتحان نمره خوبي بگيرم چون استاد من توي اين كلاس فقط تو بودي... فقط تو...
نوشته دوست عزیزم نگین

نوشته شده توسط a.se7en.m در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385
کویر ( )
در کویر بیرون ازدیوارخانه پشت حصار٬دیگر هیچ نیست.صحرای بیکرانه ی عدم است٬ خوابگاه مرگ
و جولان گاه هــــــول٬راه٬تنهـــــا٬به سوی آسمان باز است
آسمان !!!کشور سبز آرزوهاست
چشمه ی مواج و زلال نوازشها ٬امیدهااا و.....
انتظار... انتظار....
سرزمین آزادی! نجات .جایگاه بودن و زیستن٬ آغوش خوشبختی ٬نزهتگه ارواح پاک٬فرشتگان معصـــوم
٬میعادگاه انسان های خوب ٬ از آن پس که از این زندان خاکی و زندگی رنج وبند و شکنجه گاه ودرد٬
با دست های مهربان مرگ ٬نجات یابند.

نوشته شده توسط a.se7en.m در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385
مطالب پیشین
![]()
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
naleye-1-eshgh.blogfa.com
The Template Designed By Loghman Avand @
www.irlearn.com
